پخش زنده
امروز: -
هنوز گوش کلاس پُر است از صدای حسرت بار تو؛ وقتی که از شهادت میگفتی؛ و آنقدر بر تابلوی دلت از این آرزوی آسمانی ات نوشتی؛ تا با همین آرزو در مسیر تشییع یک شهید به شهادت رسیدی!
به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مرکز ایلام؛ امروز قلم به سر کلاس درسی رفت که دیگر معلمش غایب است؛ اما خاطره صدایش و صدای ماژیک روی وایت برد و هیاهوی کلاس درسش؛ وقتی که موضوع انشاء را به چالش میگذاشت؛ همه جای کلاس را پر کرده است.
بچهها موضوع انشاء امروز.
بزرگترین آرزوی شما چیست؟
بعضی از بچهها سریع میگویند: خانم اجازه! آرزوی من این است که معلم شوم؛ اما معلم میگوید: و آرزوی من این است که شهید شوم.
شهادت؛ شغل نیست؛ همانطوری که معلمی شغل نیست؛ شهادت و معلمی هر دو هنرند؛ هنر دلهایی بزرگ که در روی زمین زندگی میکنند؛ اما اهل آسمانند.
نام: سوسن
نام خانوادگی: محمدزاده
تاریخ تولد: ۱۳۵۶/۳/۲۰
محل تولد: روستای گدمه شهرستان چرداول
ساکن: سرابله
این اطلاعات شناسـنامه اوست؛ اما شناسنامهای که از دستان تقدیر و در ثبت احوال آسمان گرفت، میگوید: سوسن محمدزاده در طول ۲۸ سال خدمتش در کسوت معلمی، شبها را نخوابید و چیزی که خواب را از چشمانش میگرفت؛ دغدغهای از جنس مهربانی، تعهد و عشقی آسمانیست؛ او در غمها و مشکلات تک، تک دانشآموزانش سهیم بود و به دنبال راهی برای برداشتن بار غمهایشان؛ برای همین هم شبزندهداری، عادت زندگیاش شده بود.
در شناسنامه آسمانی اش؛ اما آرزوی شهادتش هم در تاریخ ۱۴۰۵/۱۲/۱۱ مُهر خورده بود و این که معلم آسمانی زمین؛ آخرین درسش را باید عملی میداد؛ درسی که جای بابا نان داد و مادر در باران آمد؛ باید با سرمشقی جدید، نوشته میشد؛ سرمشقی مثل این که؛ امروز، باباها برای نفسهای راحت بچهها باید جان بدهند و مادرها در زیر باران بمب به خانه نرسند...
آری و اینگونه شد که در شناسنامه آسمانی او، نامش با پسوند مهربانی و ایثار؛ با پسوند شهید، نوشته شد.

خواهرش، دلبر که همکار اوست، میگوید: سوسن به ظاهر فقط ۲ پسر داشت؛ اما حس مادرانه او به تمام شاگردانش، غیرقابل انکار بود؛ آنقدر که شبها به آنها و مشکلاتشان فکر میکرد و برای رفع دغدغههایشان هر کاری انجام میداد.
خواهر شهید سوسن محمدزاده در مورد روز حادثه میگوید: خواهرم به همراه فرزند دومش، محمدحسام ۱۳ ساله و خواهرزادهام، سیده مهدیس حمیدی، ۸ ساله آن روز به دم در کلانتری سرابله میروند تا با همسرش، سرهنگ شاهرخ مهدیان، فرمانده یگان ویژه به مراسم تشییع پیکر مطهر شهید محمد نوریان که در هنگ مرزی مهران به شهادت رسیده بود، بروند.
وی در حالی که بغض؛ راه گلویش را بسته است، ادامه میدهد: در یک لحظه، آسمانِ آرام سرابله، نا امنترین جای دنیا شد و زمین، صحرای محشری که در میان دود و آتش و غبار میسوخت؛ میسوخت و تمام وجود ما هم از سوختن پارههای وجودمان، شعلهور شده بود.
به راستی با چه زبانی میتوان؛ سوختن دل مادری که فرزندان یتیمش را به دندان کشیده و بزرگ کرده و تا معلمی آنها، برایشان هم معلم بوده، هم مادر و هم پدر را توصیف کرد؟!
معمولا در این مواقع، عکس؛ تا حدودی تسکین دهنده جای خالی عزیز از دست رفته است؛ اما وقتی که مصیبت، برایت یک عکس دستهجمعی میفرستد؛ داغ دلت کم نمیشود هیچ؛ بیشتر هم میشود.

پرپر شدن دختر، داماد، نوهها؛ این حجم از داغ در یک قاب جا نمیشود.
دلبر محمدزاده در ادامه میگوید: من هم به عنوان خواهر و همکار خواهرم و به عنوان خاله دو کودک شهید؛ در زیر بار سنگین این داغها کمرم خم شد؛ اما سرمشق ایستادگی از قلمم نیفتاد؛ آری ما مردمی هستیم که ایستاده زیستن و ایستاده مردن را تا گور؛ میآموزیم و آموزش میدهیم.
او میگوید: تحمل سختیها و پستی و بلندیهای زندگی را بارها سر کلاس زندگی به دانشآموزها و فرزندانمان آموخته بودیم و خدا را شکر که بینتیجه هم نبوده است؛ محمدحسین، تنها بازمانده خواهرم، سوگواری هایش را به بعد از برآورده کردن آرزوی مادر شهیدش، واگذار کرده، او میگوید: مادرم آرزو داشت، من پزشک شوم و درد همنوعانم را تسکین بدهم؛ هدیه کردن آرامش و بازگرداندن سلامتی به کسی که از بیماری رنج میبرد؛ از ویژگیهای نگاه مهربان و دل مهربانتر مادر بود؛ چیزی که احساس میکنم سالها زندگی در کنار او؛ آن را در وجود من هم نهادینه کرد.
قصه تنها معلم شهید استان ایلام، قصهای طولانیست که در این مجال نمیگنجد و بیگمان قدمها و دلهایی که در حال لبیک گفتن به راه شهدا بودند و در همین مسیر به خیل شهدا پیوستند؛ قصهایست که در دفتر تاریخ، ثبت خواهد شد و باز هم، بارها و بارها روایت میشود؛ اما در هوای این شهر و در دفتر رنگارنگ هستی؛ جلوههای زیبای انسانیت کم نیستند؛ این زیبایی را گاهی قلم شهادت ترسیم میکند و گاهی معلمی بازنشسته که وقتی میبیند در گوشهای از این دیار به جاری شدن مجدد قلمش، نیاز است؛ بدون حتی چشمداشت مالی و دریافت یک ریال حقالزحمه، پای کار آموزش و پرورش فرزندان این آب و خاک میآید.
حجت رستمی و منصور نجفی دو نامی که بر سردر افتخارات این مرز و بوم، نقش بسته است؛ معلمهایی که پس از بازنشستگی به حال و هوای مدرسه بازگشتهاند و رایگان به انتشار نور در فضای آموزش و جامعه، میپردازند.

منصور نجفی میگوید: دخترم محصل مدرسهای در شهر ایوان است؛ یک روز که به مدرسه او رفته بودم، دانشآموزان و اولیاء آنها را داخل سالن دیدم؛ از این که بچهها سر کلاس نبودند، تعجب کردم و علت را پرسیدم.
اولیاء دانشآموزان گفتند مدتی است، بچهها معلم ریاضی ندارند و از من خواستند تا برگردم و این مهم را برعهده بگیرم.
من حرفی نداشتم و گفتم در صورت موافقت آموزش و پرورش به کار برمیگردم.
وی ادامه داد: در حال حاضر با توجه به شرایط جنگی، کلاس به صورت غیرحضوری برگزار میشود و خوشحالم که به عنوان یک سرباز جنگ نرم، جبهه آموزش و پرورش نسل آینده را حفظ کردهام؛ و این حکایت به همین جا و این مقال ختم نمیشود؛ در این دیار تا دلت بخواهد؛ فرهنگ، تمدن، عشق، نوعدوستی، ایثار و آدمیت، موج میزند.
همین چند روز پیش بود که معلمان نمونه و جلوههای ویژه معلمی در استان ایلام معرفی شدند.
۹ معلم نمونه استانی در کنار ۳ معلم دارای جلوههای ویژه معلمی از منتخبان امسال هفته بزرگداشت مقام معلم بودند.
مدیر کل آموزش و پرورش استان ایلام با اشاره به فرآیند انتخاب معلمان نمونه، منتخبان استانی این جشنواره را در آستانه هفته بزرگداشت مقام معلم معرفی کرد.
ایرج زینی وند اظهار کرد: براساس شیوه نامه وزارتی، فرآیند انتخاب معلمان نمونه از آبان ماه سال گذشته در سطح مدرسه آغاز شد و تا اردیبهشت ماه امسال به مرحله کشوری رسید که بر این اساس باتوجه به امتیاز و شاخصهای مختلف؛ از هر مقطع تحصیلی یک نفر معلم نمونه و در گروه کیفیت بخشی نیز در گروههای مدیران، معاونان آموزشی، پرورشی، مشاوره، مراقبین سلامت و مدارس غیردولتی هر کدام یک نفر به عنوان منتخب استانی شناسایی و معرفی شدهاند که اسامی آنها به شرح زیر است:
مقطع ابتدایی؛ صدیقه یاسمی از شهرستان ایوان
مقطع متوسطه اول؛ لیدا خیری ستار از شهرستان ایلام
مقطع متوسطه دوم؛ طاهره پدرام فر از شهرستان چرداول
معلم نمونه مدارس غیردولتی؛ مریم اسمعیل بیگی از شهرستان ایلام
گروه مدیران؛ روح اله رحمتی از شهرستان ایلام
گروه معاونین آموزشی؛ مهناز چرداولی از شهرستان چرداول
گروه پرورشی؛ نوشین یاسمی از شهرستان ایوان
گروه مشاوره؛ شهناز خسروی از شهرستان ایوان
گروه مراقبین سلامت؛ جلال عزیزی از شهرستان مهران
وی در پایان، منتخبان جلوههای ویژه معلمی که دارای ویژگیهای خاص شغلی و نشانی از فداکاری و ایثار در انجام وظایف خود بودهاند را به شرح زیر اعلام کرد:
شهید فرهنگی، سوسن محمدزاده تنها شهید معلم جنگ تحمیلی سوم
منصور نجفی از بازنشستگان شهرستان ایوان که از ابتدای سال تحصیلی جاری بدون دریافت حق الزحمه ۱۲ ساعت در هفته به صورت منظم به تدریس درس ریاضیات پرداخت و فعالیت وی تا پایان سال ادامه دارد.
حجت اله رستمی از بازنشستگان شهرستان ایوان که از ابتدای سال تحصیلی جاری بدون دریافت حق الزحمه ۱۰ ساعت در هفته به صورت منظم به تدریس درس علوم اهتمام ورزید.
کار قشنگ معلمهای بازنشسته، این قلم را هم هوایی کرد.
به راستی؛ کاش میشد دوباره به پشت میز و نیمکتهای چوبی دوران ابتدایی بازمیگشتیم و با تو آب، بابا را هجّی میکردیم و طنین صدایمان در حیاط مدرسه میپیچید، کاش دوباره از بوی نوِ ورق زدن کتاب و دفترها لبریز میشدیم و طعم «سارا انار دارد» را زیر زبان کودکیمان میچشیدیم، ای کاش یک بار دیگر از سادگی سفره کوکب خانم، توشهای برمیداشتم و خلاصه، به آن روزها سری میزدیم و گرمای دستان پرمهرت را که قلم به دستانمان سپرد و بر صفحه کاغذ کشید تا راه و رسم آدم بودن را بیاموزیم، احساس میکردیم و با آگاهی امروز؛ بر آن دستها بوسه میزدیم.
معلم عزیزم! می خواهم امروز یک تصمیم کبری بگیرم؛ تصمیمی که هیچ وقت یادم نرود.
یادم بماند که ورقهای دفتر من سیاه میشد و گیسوان تو سپید و امروز، با تمام وجود احساس میکنم که در کلاس درس تو؛ حتی تخته سیاه هم روسفید شد و من چقدر شرمنده؛ چقدر خستهات کردم و پیر...
امروز با همه وجودم میگویم؛ روزت مبارک؛ تمام خاطرات روزهای سپید من!
نویسنده: زهرا پوراسماعیل