از خرمشهر تا هرمز؛ روایتی از تکرار معجزهای به نام مقاومت
پیروزی ایرانیان محدود به یک تاریخ نیست؛ همان خدایی که دیروز، خرمشهر را آزاد کرد، امروز نیز با استمرار مقاومت، فروپاشی هژمونی آمریکا را رقم خواهد زد.
به گزارش
گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ سوم خرداد در تقویم انقلاب اسلامی ایران تنها سالروز یک رویداد نظامی نیست؛ بلکه نماد معادله ایست که در طول بیش از چهار دهه بارها تکرار شده است: مقاومت در برابر تجاوز مساویست با پیروزی بر متجاوز. عملیات بیت المقدس با هدف آزادی خرمشهر از اشغال ارتش بعث عراق در سال ۱۳۶۱، نقطه عطفی بود که ثابت کرد گنج مقاومت، کلید پیروزیهای سخت و یا حتی غیرممکن است.
عملیات بیت المقدس با رمز یا علی بن ابی طالب (ع) و با تکیه بر ایمان و اتحاد، نه تنها استراتژی نظامی دشمن را نقش بر آب کرد، بلکه به جهان نشان داد که ایران انقلابی، بر خلاف تهدیدهای صدام برای تجزیه کشور، در سختترین شرایط نیز تسلیم نمیشود.
این حماسه چنان در وجدان جمعی ایرانیان حک شد که به الگویی مستمر برای رویارویی با تهدیدات بعدی تبدیل شد؛ الگویی که مبتنی بر «ما میتوانیم» یا به عبارتی دیگر اراده ملت بود. آن روز رزمندگان ارتش و سپاه با بضاعتی اندک، اما دلی سرشار از یقین، در برابر ارتش مجهز بعثی ایستادند؛ بنابراین اهمیت حماسه فتح خرمشهر صرفاً در تغییر موازنه نظامی نبود، بلکه در اثبات این گزاره بنیادین بود که در هندسه قدرت انقلاب اسلامی، مقاومت انتخاب یک راهکنش نیست، بلکه یک راهبرد تمدنی و برگرفته از فرهنگ عاشورایی است؛ فرهنگی که با قدرت نرم خود میتواند همه ابر قدرتها را به زانو در آورد.
فتح خرمشهر به جهان اعلام کرد که جمهوری اسلامی، قدرتی نیست که با محاسبات مادی و معادلات کلاسیک نظامی به زانو درآید، بلکه موجودیتی است که از سویی ریشه در مشروعیتی الهی دارد و از سوی دیگر برخاسته از اراده مردمی است که به تأسی از عاشورا، ایثار و شهادت را سرمایه و سعادت خود میدانند. این موضوع سبب شد در آن نبرد نابرابر- هر چند تمام قدرتهای شرق و غرب پشت صدام صف کشیده بودند تا خرمشهر به سکویی برای سقوط انقلاب اسلامی و تجزیه ایران بدل شود- ملت ایران پیروز میدان باشد.
این سنت تاریخی، امروز نیز در تقابل جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و متحدانش جاریست. در جنگ تحمیلی سوم، ایالات متحده و رژیم صهیونی با تکیه بر رویای پیروزی قاطع و سریع، وارد میدان شدند، غافل از این که ایران امروز، همان ایران مقاوم سوم خرداد ۶۱ است.
تحلیلگران مستقل بینالمللی تأکید میکنند که این جنگ نماد سومین شکست فاجعه بار آمریکا در طول بیش از دو دهه اخیر در منطقه غرب آسیاست. پس از شکست در عراق و افغانستان، اکنون نوبت شکست در ایران است.
آمریکا و متحدانش با اهدافی همچون حذف کامل برنامه هستهای، نابودی توانمندیهای نظامی ایران، فروپاشی و تسلیم نظام و در نهایت تجزیه ایران، پا به میدان گذاشتند، اما پس از ۴۰ روز نبرد سنگین نه تنها هیچکدام از این اهداف محقق نشد، بلکه نظام اسلامی با انتخاب رهبری جدید، تقویت وحدت ملی با حضور اقشار مختلف مردم در خیابان و مقاومت دلیرانه نیروهای مسلح، قدرتمندتر از قبل به حیات خود ادامه داد.
آمریکا علاوه بر شکست در اهداف، متحمل هزینههای سنگینی هم شد؛ هزینههایی که شاید مهمترین آنها آغاز دمینوی فروپاشی هژمونی آمریکا باشد. ایالات متحده به عنوان مدعی رهبری نظم کنونی، بیش از هر مهره دیگری در افکار عمومی جهان به ویژه در میان متحدانش بی اعتبارتر میشود. هر روز که از این جنگ میگذرد، تردیدها درباره ناتوانی آمریکا در تضمین امنیت انرژی نیز بیشتر میشود و ترامپی که قرار بود بار دیگر پایههای قدرت بین الملل و هژمونی آمریکا را تحکیم کند، اکنون حتی نمیتواند عبور امن نفتکشها را تضمین کند. به یقین این موضوع متحدان اروپایی و آسیایی واشنگتن را وادار به فاصله گیری از سیاستهای شکست خورده او خواهد کرد؛ چیزی که رهاوردی جز ضعف و انزوا نخواهد داشت.
موفقیت ایران در بستن تنگه هرمز و حفظ آن در برابر بزرگترین نیروی نظامی جهان، تصویر مقتدرانه این نیرو را در افکار عمومی از میان برد و بالعکس تصویری از قدرت و اراده نفوذ ناپذیر ایران به نمایش گذاشت. در چنین شرایطی، ادامه وضع موجود به معنای عادی سازی شکست آمریکا هم در سطح راهبردی و هم در سطح راهکنشی و تثبیت معادله جدید قدرت در خلیج فارس خواهد بود که در آن نه واشنگتن، بلکه ایران قدرت تعیین کننده خواهد بود. ایالات متحده اکنون شاهد افول بیسابقه اعتبار خود در منطقه و حتی جهان است؛ چرا که ثابت شد پیمانهای دفاعی آمریکا نه تنها ضامن امنیت کشورها نیست، بلکه آنها را در معرض خط قرار میدهد؛ بنابراین این بار نیز همانند خرداد ۶۱، قدرت سخت و فشار حداکثری در برابر اراده ملت ایران شکست خورد. در حالی که طی سالهای گذشته امپراطوری دروغ و فریب تلاش کرده بود تصویری ضعیف از ایران ترسیم کند، اما این جنگ به افکار عمومی نشان داد واقعیت میدان چیز دیگریست.
پیروزی ایران در این جنگ نه از جنس کشورگشایی، بلکه از جنس تحمیل اراده بر دشمن است. در جنگ با ارتش بعث عراق در سال ۶۱، پیروزی با باز پسگیری خرمشهر رقم خورد؛ اما در جنگ با آمریکا و رژیم صهیونی، پیروزی با شکست دادن مدعیان ابر قدرتی و ورود به باشگاه قدرتهای برتر جهانی رقم خورد. ایران امروز همان مسیری را طی میکند که در دهه شصت پیمود: تحمل هزینه در کوتاه مدت برای دستیابی به یک ثبات راهبردی در بلندمدت.
آمریکا و رژیم صهیونی خواهان تغییر رفتار یا تغییر نظام در ایران بودند، اما در عمل آنچه حاصل شد، ایران قویتر بود. همان طور که جنگ تحمیلی اول به الگویی برای بازدارندگی مبدل گشت، امروز نیز شکست راهبردی صهیونیسم بین الملل در برابر ایران، فصل نوینی از بازدارندگی در غرب آسیا را رقم زده است. آمریکا مجبور به پذیرش این حقیقت است که نظم تک قطبی پسا جنگ سرد برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجهای ندارد. آنها مجبور هستند پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده خواهد بود.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان