پخش زنده
امروز: -
تحولات ژئوپلیتیکی در غرب آسیا، بهویژه پس از جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان ۴۰ روزه) و عملیاتهای نظامی گسترده، پارادایمهای حاکم بر امنیت منطقه را دگرگون ساخته است.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما این مقاله با بررسی دقیق اسناد و تحلیلهای راهبردی، استدلال میکند که «محور ابراهیم» که بر پایه اتحاد ضدایرانی و حمایت بیقیدوشرط ایالات متحده از اسرائیل بنا شده بود، به دلیل شکاف عمیق منافع میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اهداف هژمونیک تلآویو، به بنبست رسیده است. ناتوانی ساختاری واشنگتن در تأمین امنیت متحدان عربش بدون قربانی کردن منافع اسرائیل، همراه با ابتکار جدید ایران در کنترل تنگه هرمز و تغییر موازنه قدرت دریایی، کشورهای منطقه را مجبور به بازتعریف هویت امنیتی خود کرده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که نظم نوین خلیج فارس، نه بر پایه تقابل ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای واقعگرایی سیاسی، تنوعبخشی به شرکا، تقویت صنایع دفاعی داخلی و شکلگیری یک معماری امنیت جمعی بومی (با محوریت گفتوگوی تهران-ریاض و همسایگی) خواهد بود. این گذار تاریخی، پایان عصر وابستگی به چتر امنیتی آمریکاست و آغاز فصلی از استقلال راهبردی و همکاریهای چندجانبه در جنوب غرب آسیا را رقم میزند.
مقدمه: طوفان در خلیج فارس و زوال نظم قدیم
خلیج فارس، به عنوان شریان حیاتی انرژی جهان و کانون ژئوپلیتیک غرب آسیا، همواره صحنه رقابت قدرتهای فرامنطقهای بوده است. از عصر استعمار بریتانیا تا دکترین نیکسون و سپس هژمونی مستقیم آمریکا، معادلات امنیتی این منطقه بارها بازنویسی شده است. اما آنچه امروز رخ داده، فراتر از یک تغییر تاکتیکی یک تحول پارادایمی عمیق است. جنگ اخیر و واکنشهای منطقه به آن، نقابهای محافظتی بسیاری را کنار زد و حقیقتی تلخ را برای رهبران کشورهای عربی آشکار کرد: امنیت آنها در گرو پیوند ناگسستنی با ایالات متحده و عادیسازی روابط با اسرائیل نیست، بلکه در گرو درک واقعیتهای میدانی و تعامل سازنده با همسایگان قدرتمند منطقه، یعنی ایران، است.
پیمان ابراهیم که با وعدههای اقتصادی و امنیتی توسط واشنگتن و تلآویو ترویج میشد، اکنون با چالش وجودی روبروست. کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافتهاند که در معماری امنیتی مبتنی بر سلطه اسرائیل، آنها نه به عنوان شرکای برابر، بلکه به عنوان خط مقدم مصرفی و سپر انسانی تعریف شدهاند. این نوشتار با استناد به تحلیلهای کارشناسی و اسناد منتشر شده در نشریات معتبر بینالمللی مانند «فارن افیرز»، به واکاوی دلایل فروپاشی اعتماد به محور ابراهیم و ترسیم نقشه راه نظم نوین منطقهای میپردازد.
بخش اول: فروپاشی سه استراتژی امنیتی سنتی
برای نزدیک به دو دهه، کشورهای حاشیه خلیج فارس (GCC) سعی داشتند با ترکیبی از سیاستهای موازنهجویانه و اتکا به قدرتهای خارجی، بقای خود را تضمین کنند. اما جنگ اخیر نشان داد که هر سه رکن اصلی این استراتژیها دچار اشکال جدی شدهاند:
۱. بیطرفیِ توهمی: تلاش برای حفظ فاصله از ایران و عدم انتخاب جانب در تنشهای منطقهای، دیگر کارایی ندارد. تهران حضور پایگاههای نظامی آمریکا و خرید تسلیحات پیشرفته از واشنگتن را نشانهای از شراکت در معماری جنگی غرب میداند. بنابراین، بیطرفی کشورهای عربی نه تنها باعث خنثی شدن تهدید نمیشود، بلکه آنها را در نگاه استراتژیک ایران، بخشی از بلوک خصمانه تلقی میکند.
۲. وابستگی به چتر آمریکا: دکترین نیکسون و سپس استقرار ناوگان پنجم، وعده ثبات دادند. اما تجربه محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ و سکوت آمریکا در برابر تجاوزات اسرائیل به غزه و لبنان، ثابت کرد که ضمانتنامههای امنیتی آمریکا مشروط به منافع اسرائیل است. وقتی منافع اسرائیل در خطر باشد، امنیت عربستان یا امارت در اولویت دوم قرار میگیرد. این تضاد ساختاری، اعتماد را از بین برده است.
۳. خط ارتباطی با تهران: حفظ کانالهای دیپلماتیک با ایران همواره به عنوان یک ضرورت عملیاتی دیده میشد، اما فشارهای واشنگتن برای قطع این خطوط تحت عنوان «مهار ایران»، کشورهای منطقه را در دوراهی سختی قرار داده است. اکنون با افزایش حملات نیابتی و مستقیم، کشورهای منطقه متوجه شدهاند که مدیریت ارتباط سازنده با تهران مدیریت تنها راه جلوگیری از انفجار منطقه است.
بخش دوم: بازتعریف تهدید؛ از ایران به اسرائیل
یکی از مهمترین تحولات شناختی در منطقه، تغییر در ادراک تهدید است. تا پیش از سال ۲۰۲۳، روایت غالب رسانههای غربی و برخی رژیمهای عربی، ایران را «تهدید اصلی» و اسرائیل را «قدرت دموکراتیک و مدافع امنیت» معرفی میکرد. اما تحولات میدانی این تصویر را وارونه کرده است.
اسرائیل با توسل به خشونت بیحد و مرز در غزه، بمباران لبنان و سوریه، و صدور احکام بازداشت برای رهبران خود توسط دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، مشروعیت اخلاقی و حقوقی خود را از دست داده است. برای شهروندان کشورهای عربی، اقدام اسرائیل در اشغال سرزمینهای بیشتر و نادیده گرفتن قوانین بینالملل، منبع اصلی ناامنی و بیثباتی است، نه ایران. وزیر خارجه عمان پیش از این جنگ گفته بود: «اسرائیل – نه ایران – منبع اصلی ناامنی در منطقه است.» این جمله اکنون به یک اجماع ضمنی در میان نخبگان سیاسی منطقه تبدیل شده است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس میدانند که اگر اسرائیل به هژمونی کامل در خاورمیانه برسد، هیچ کشوری، حتی متحدان سابقش، در امان نخواهند ماند. بنابراین، مقابله با پروژه هژمونیک اسرائیل، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت وجودی برای حفظ حاکمیت ملی است.
بخش سوم: دستهبندی جدید بازیگران منطقهای
با شدت گرفتن بحران، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دیگر یک جبهه واحد نیستند. آنها بر اساس میزان نزدیکی به محور واشنگتن-تلآویو و واکنش به تهدیدات، به سه دسته تقسیم شدهاند:
۱. عمان (رویکرد خویشتنداری): مسقط همواره از مدل دیپلماسی فعال و میانهروی پشتیبانی کرده است. با وجود حملات، عمان با ارسال پیام تبریک به آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای رهبر جدید ایران و محکوم کردن تمام طرفهای درگیر، نشان داد که به دنبال تثبیت جایگاه خود به عنوان میانجیگر منطقهای است، نه بازیگر درگیر در تقابلهای نظامی.
۲. امارات و بحرین (رویکرد قاطع و هماهنگ با غرب): این کشورها تلاش کردند تا با پذیرش نقشهای پرخطرتر (مانند ممنوعیت ورود دارندگان پاسپورت ایرانی و اعلام آمادگی برای تأمین امنیت هرمز)، وفاداری خود را به آمریکا و اسرائیل اثبات کنند. با این حال، حتی این رویکرد نیز با چالشهای داخلی و انتقادات افکار عمومی روبهرو شده است.
۳. عربستان، قطر و کویت (رویکرد میانی و تعدیلگر): این کشورها در تلاش هستند تا تعادل ظریفی بین منافع اقتصادی-امنیتی با غرب و ضرورتهای همسایگی با ایران ایجاد کنند. عربستان به ویژه با توافق ریاض-تهران و توسعه روابط اقتصادی با چین و روسیه، سیگنالهای واضحی از استقلال راهبردی فرستاده است.
بخش چهارم: راهبرد جدید؛ تنوعبخشی و خوداتکایی دفاعی
واشنگتن دیگر نمیتواند به تنهایی ضامن امنیت خلیج فارس باشد. کشورهای منطقه در حال اجرای یک استراتژی جامع برای کاهش وابستگی به تکقطبیت آمریکایی هستند:
تنوعبخشی به شرکا: همکاری با ترکیه در حوزه پهپادها و جنگندهها، توافق دفاعی با پاکستان، و خرید سیستمهای دفاعی از کره جنوبی، اوکراین و بریتانیا، نشاندهنده شکستن انحصار فروشندگان سلاح غربی است.
توسعه صنایع دفاعی داخلی: گروه «اج» در امارات و شرکتهای صنایع دفاعی عربستان در حال تولید تسلیحات بومی هستند تا زنجیره تأمین آنها در زمان بحران قطع نشود.
همکاریهای درونمنطقهای: اشتراکگذاری دادههای راداری، هماهنگی دفاع هوایی و تجمیع فناوریهای ضد پهپاد میان کشورهای GCC، نخستین گامهای تشکیل یک «پنتاگون عربی» مستقل است.
این اقدامات نشان میدهد که کشورهای منطقه به دنبال ساختن یک «سپر دفاعی چندلایه» هستند که در آن آمریکا تنها یکی از بازیگران باشد، نه تنها بازیگر.
بخش پنجم: ایران؛ ستون فقرات نظم نوین دریایی
در سوی دیگر معادله، ایران با تسلط بر تنگه هرمز و توانایی مسدودسازی آبراههای حیاتی، کارت برنده استراتژیک خود را بازی کرده است. ناتوانی ناوگان پنجم آمریکا در بازگشایی اجباری تنگه، نقطه عطفی در تاریخ امنیت دریایی است. این واقعه پیامی روشن داشت: امنیت اقتصادی و انرژی جهان در گرو رضایت ایران است.
نظم نوین خلیج فارس، نظمی است که در آن ایران نه به عنوان یک «تهدید حملهگر»، بلکه به عنوان «ضامن ثبات دریایی» شناخته میشود. درآمد حاصل از عوارض عبور کشتیها، که میتواند به دهها میلیارد دلار در سال برسد، ایران را از خامفروشی نفت مستقل کرده و به یک قدرت ترانزیتی و مالی تبدیل میکند. همچنین، الزام به پرداخت ارزهای غیردلاری (مانند یوان و روبل) و استفاده از ریال دیجیتال، چرخه پترودلار را تضعیف کرده و تحریمپذیری ایران را کاهش میدهد.
این موقعیت ژئوپلیتیک، ایران را به یک بازیگر اجتنابناپذیر در هرگونه نظم امنیتی آینده تبدیل میکند. کشورهای جنوب خلیج فارس به خوبی درک کردهاند که امنیت پایانههای نفتی و صادراتی آنها، بدون تضمین عبور آزاد کشتیها (که در گرو آرامش با ایران است)، ممکن نیست. بنابراین، مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران، نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت اقتصادی است.
نتیجهگیری:
پایان پیمانهای ابراهیمی و شکلگیری نظم نوین منطقهای، تنها یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه بازگشت به اصل حاکمیت ملی و همسایگی خوب است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ایران هر دو به این حقیقت رسیدهاند که جنگهای نیابتی، مداخلات خارجی و رقابتهای ایدئولوژیک، تنها ویرانی و فقر به همراه داشته است.
نظم نوین خلیج فارس میتواند بر پایههای زیر استوار شود:
۱. خوداتکایی دفاعی: کاهش وابستگی به سلاحهای غربی و تقویت ظرفیتهای بومی؛
۲. امنیت جمعی: ایجاد مکانیسمهای بازدارندگی مشترک میان کشورهای ساحلی؛
۳. دیپلماسی اقتصادی: اتصال اقتصادهای منطقه به یکدیگر برای کاهش هزینههای تقابل؛
۴. حذف مداخله خارجی: محدود کردن حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای به سطحی که با منافع مشترک منطقه سازگار باشد.
این گذار، اگرچه با مقاومتهای اولیه از سوی جریانهای حامی غرب و اسرائیل مواجه خواهد شد، اما جهتگیری تاریخی منطقه به سمت استقلال و ثبات است. طلوع خورشید هرمز، نویدبخش فصلی تازه از همزیستی مسالمتآمیز، شکوفایی اقتصادی و امنیت پایدار در کرانههای خلیج فارس است؛ آبراهی که دیگر میدان تقابل امپراتوریها نخواهد بود، بلکه قلب تپنده همکاریهای آسیایی و بومی خواهد شد.
در نهایت، درس بزرگ این تحولات این است که امنیت واقعی، وارداتی نیست. امنیت محصول اعتماد متقابل، احترام متقابل و درک متقابل منافع مشترک است. کشورهای منطقه با رها کردن توهمهای امنیتی و پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیک، میتوانند آیندهای روشنتر برای خود و نسلهای بعدی بسازند. محور تهران-ریاض، به عنوان نماد این گذار، میتواند الگویی برای سایر مناطق پرتنش جهان باشد: جایی که صلح نه بر پایه پیروزی نظامی، بلکه بر پایه تعادل منافع و همکاری سازنده بنا میشود.
در این میان نقش اندیشکدهها بسیار حیاتی است. با شکست الگوهای امنیتی فراآتلانتیک، نیاز به تولید دانش بومی بیش از پیش احساس میشود. اندیشکدههای ایران، عراق، عمان، قطر و سایر کشورهای منطقه باید از حالت ناظر خارج شده و به معماران نظم جدید تبدیل شوند. با الهام از مدلهایی مانند «باشگاه گفتگوی والدای» در روسیه، پیشنهاد میشود تا شبکهای از نخبگان سیاسی، نظامی و دانشگاهی منطقه تشکیل شود که بتواند:
۱. سوءبرداشتهای امنیتی را کاهش دهد؛
۲. سناریوهای مشترک برای مدیریت بحران طراحی کند؛
۳. ادبیات جدیدی از «امنیت جمعی» به جای «امنیت فردی» ترویج دهد.
تشکیل «اتاق گفتگوی جنوب غرب آسیا» میتواند بستری برای حل منازعات، تبادل اطلاعات و هماهنگی در بحرانها باشد. این نهادها میتوانند فشارهای فرامنطقهای را خنثی کرده و اراده سیاسی کشورهای منطقه را سازماندهی کنند.
پژوهش معاونت سیاسی: احمد کاظم زاده